باران
چون باران باش... رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن
نه آنقدر پاکم که مرا کمک کنی و نه آنقدر بدم که رهایم کنی...
میان این دو گم شده ام و هم خود و هم تو را آزار می دهم.
هرچه تلاش کردم، نتوانستم آنی شوم که تو می خواهی
و هرگز دوست ندارم آنی شوم که تو رهایم کنی...
دوست داشتن را باور دارم اما با تمام وجودم مطمئنم که در این دنیا جز عشق خداوند به بندگانش و عشق مادر به فرزندش عشق دیگری وجود نداشته و نیز نخواهد داشت
در تمام طول عمرم انقدر آرام نبودم، انقدر شاکر و سپاسگزار نبودم! خدا تنها تو را به من هدیه نداد بلکه همراه تو عشق لایتناهی، صبر و شکیبایی بی پایان، امید وافر و دلی پاک و بخشنده عطایم فرمود! موهبت هایی که خداوند لازمه مادر بودن قرار داده است!
نفسم هیچ وقت در زندگیم انقدر خوشبخت نبودم، هیچ وقت در عمرم انقدر آرامش رو حس نکردم! من تا عمر دارم باید شاکر خداوند باشم که تو مکمل وجودم را آرامش وصف نشدنی زندگانی و وجودم را نصیبم فرمود!
فرشتهٔ بهشتی مادر!
تنها چیزی که میدانم این است که تا عمر داشته باشم هرگز قادر نخواهم بود که احساسات و عشق درونم را که نسبت به وجود نازنینت دارم، تحریر کنم! اما به دل عاشق از عشق با شکوه توام قسم، به عظمت پروردگارمان قسم، به تو تک ستارهی پر نور و درخشان شب های تنهاییم قسم که تا آخرین دم از زنده ماندنم در این دنیا تمامی سعی و تلاشم را خواهم کرد تا تو تنها غنچهٔ زیبای باغ قلب و زندگیم هرگز هیچ کمبودی را حس نکنی!
جانم را فدا میکنم تا تو درد نکشی و غصه را تجربه نکنی! کوچولوی من! خودم بعد از خدا همیشه همراه و همدم لحظه به لحظهٔ زندگیت خواهم بود و هیچ چیز جز مرگ قول میدهم که نتواند حائل من و تو باشد!
خودم فدای تمام دقایق عمرت خواهم شد!
از خدا با تمامی وجود میخواهم که( من و بابایی )و تو همنفس دقایقم را تا به ابد در زیر سایهٔ پر مهرش قرار دهد و حتی دمی نیز نگذارد از او دور گردیم! من خودم و ترا در دستان مهربان خداوند سپرده ام! با ایمان به او و سرشار از عشق او و تو که دلیلی برای بیشتر باور داشتن به وجود خداوند برایم گشته ای، قدم در زیباترین سفر عمرم نهاده ام و دوست دارم بدانی چیزی جز عشق به شما، امید به داشتن شما ره توشهٔ این سفر رویاییم نیست
با توام
ای لنگر تسکین !
ای تکانهای دل !
ای آرامش ساحل !
با توام
ای نور !
ای منشور !
ای تمام طیفهای آفتابی !
ای کبود ِ ارغوانی !
ای بنفشابی !
با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !
با توام
ای شادی غمگین !
با توام
ای غم !
غم مبهم !
ای نمی دانم !
هر چه هستی باش !
اما کاش. . .
نه ، جز اینم آرزویی نیست :
هر چه هستی باش !
اما باش!
سلام.
فکر نمی کنم دیگه استفاده از واژه "تاخیر" برای این فاصله بین دو پست، درست و منطقی به نظر بیاد. از همه دوستانی که تو این مدت من رو از یاد نبردن و مرتب برام کامنت گذاشتن واقعاً ممنونم. به خصوص دوست مهربونم انسیه عزیزم که همیشه و در همه حال به فکرم بود
اما از اونجایی که نمی تونستم جواب تک تک کامنت ها رو بدم به ناچار محبتهای بی شمارتون بی پاسخ مونده و منو شرمنده تک تکتون کرده.
مدتهاست که احساس می کنم زندگیم رو دور تند افتاده. اونقدر مسئولیت های به ظاهر ساده، (اما به نظر خودم مهم)، رو دوشم هست که گاهی بینشون گیج می شم. از یکطرف وظایف شغلیم که به قدر کافی انرژی منو در طول روز می گیره؛ از طرف دیگه خونه داری و همسر داری که سختیها و شیرینی های خاص خودش رو داره؛
همه این دلایل باعث شده که دیگه تقریباً بی خیال حال و هوای وبلاگ نویسی بشم. راستش رو بگم روزی که این وبلاگ رو ایجاد کردم، نمی دونستم که تا کی می تونم ادامش بدم؛ اما اینو خوب می دونستم که اراده و همت خیلی از وبلاگ نویسهای دیگه رو ندارم. با اینکه نوشتن رو خیلی دوست دارم اما هیچ وقت نتونستم برای مدت طولانی به اینکار بپردازم. یادم نمی یاد هیچ کدوم از دفترها و جزوه های دوران تحصیلم کامل شده باشن. همیشه فقط چند صفحه اولشون رو می نوشتم و از وسطهای ترم دیگه بی خیال نوشتن می شدم و آخرای ترم مجبور بودم به دوستام التماس کنم که از جزوه هاشون بهم کپی بدن
البته گفتن این حرفها به این معنی نیست که می خوام وبلاگم رو تعطیل کنم و دیگه اصلاً ننویسم. سعی می کنم هر وقت فرصت کافی داشتم بازم بنویسم. اما ممکنه این حالت فقط گاهی وقتها و البته خیلی کم پیش بیاد. اما دلم می خواد بدونید چه اینجا باشم و چه نباشم، همیشه به یاد تک تکتون هستم و هیچ وقت دوستیهای پر ارزشمون رو فراموش نمی کنم. در این خونه همیشه به روتون بازه
هیچوقت از خداحافظی کردن خوشم نیومده به همین جهت هم میگم فعلا به امید دیدار /(2334).gif)
هرجایِ دنیایی دلم اونجاست
من کعبه مو دورِ تو میسازم
من پشت کردم به همه دنیا
تا رو به تو سجاده بندازم
هرروز حِسِت تازه تر میشه
غرقِ تو میشم بلکه دریا شم
بیزارم از اینکه تمامِ عمر
از رویِ عادت ، عاشقت باشم
گاهی پرستیدن ، عبادت نیست
با اینکه سر رو مهر میذاری
گاهی برای دیدن عشقت
باید سر از رو مهر برداری
یک عمر هر دردی به من دادی
حس میکنم عینِ نیازم بود
جایی که افتادم به پای تو
زیباترین جایِ نمازم بود
| Design By : RoozGozar.com |





