تبليغاتX
می نویسم همه با تو نبودن ها را

می نویسم همه با تو نبودن ها را

دلم یکهو انقدر تنگ شد برای اومدن و نوشتن که یه ساعته دنباله دلیلشم!!

گرچه به پیشنهادی تصمیم داشتم فقط لحظه های دلتنگیم را ثبت نکنم ولی انگار نمیشود ..

یکهو و بی دلیل دلم یک عالمه گرفت.. بی دلیل هم نبود ولی دلیلش معلوم هم نیست.. معلوم

که هست ولی کمی بچه گانه !! دلیلش ناشی از افکاری که یک لحظه هم مجالم ندادند !

همیشه از بچگی مادر بزرگم میگفت وقتی اول  بقیه را از دل دعا کنی خدا به حرفت گوش میده

 هم آرزوی اونا برآورده میشه هم آرزوی خودت...

این بار هم نه آرزوی بقیه برآورده شد نه آرزوی من..

من هم اندازه تو ناراحت شدم ولی..

 احمقانه ترین نوع زندگی وقتیه که میدونی میخوای چیکار کنی و مدام به خودت میگی ولی

انجام نمیدی. بقیه هم مثل یه بچه سه چهار ساله همه کارات رو بهت یاد آوری میکنن  و لی تو

باز گنگی...

شاید هیچ وقت مثل این روزها از دست خودم حرص نخورده بودم..هیچ وقت اینقدر به خودم بد

و بیراه نگفته بودم ...اینقدر از خودم ناراضی نبودم..و اینقدر اشفتگی درونی و اینهمه

احساسات پادر هوا نداشتم. گرچه اعترافش هم بد است ولی آنهمه اعتماد به نفس یکجا ناپدید شد.

و چقدر خوب که امشب هیچ کس را اطرافم ندارم برای دردِ دل کردن.

ــ می دانم دلم برایت تنگ میشود .. چند وقتی هست که تنگ شده ولی زیاد به روی خودش

نمی آورد برای سوء تفاهم ابلهانه مان و برای همه اتفاقات خوب تنگ میشود .. خیــــــــــلی تنگ .. و در اوج تنگیش آرزو میکند مو فق باشی..

احساس میکنم روح و احساس من برای پذیرفتن اینهمه ماجرا قدری کوچک بود...کمی پژمرده

شد...ولی در این یک ماه و نیم کم کم اندازه یک سال بزرگ شد! و در یک روز به اندازه یک سال

دیگر ! الان دو سال بزرگتر است ... همه حرفهای من را میفهمد ...درد و دلهایم را ؛ احساسم را 

ناراحتیم و حتی شادی پنهانم را.. بزرگتر شده چون حس میکنم همه حسهای مثبت درونش

رشد کرده!حالا توانست از همه خواسته های خودش بگذرد !!(بدون ناراحتی) همه !حتی آن

یکی که  برایش سخت بود !! 

 ۲ سال بزرگتر شوی بدون اینکه تولدت شده باشد!!

حادثه ها برایمان تولد میسازند...تولد ؛ نه! شاید هم تحول؛ شاید هم با هم همراهند!

 
اگر بخواهی ناراحت باشی خیلی کارهای بی معنی میتوان کرد!( با خودم هستم!)

عذاب وجدان گرفت!!!یا نه متنفر شد! نه صفحه مانیتور رو داغون کرد 

 چرا باید ناراحت بود ؟؟‌ چرا کمی واقع گرا نبود..

ــ رو تختی ام را برعکس پهن کرده ام!

یاد پاییز سال پیش....یاد همه چیز خوب


اگر هم موقع نوشتن گریه ام گرفت از ناراحتی نبود ..نمیدانم از چه بود

و .........

کاش کلمات اینقدر حقیر و تکراری نبودند در برابر همه احساس من!

ــ بعد از سال ها عارف گوش میدهم

بگذر ز من ای اشنا..

می خواهم عشقت در دل بمیرد..

عشق تو نمیمیرد..

 

پ.ن: کلمات گنجایش احساس مرا ندارند و من هم توانایی بازی با کلمات را..حسابمان صاف

است ولی گاهی از دستشان دلخور میشم!

 

+نوشته شده در 88/07/22ساعت23:47توسط ترنم | |

سلام ...

خوبید ؟؟؟

ممنون نظرات شما هستم منو شرمنده می کنید امیدوارم لایق نظرات زیباتون باشم ... .

خیلی وقته دیگه از خودم چیزی ندارم که براتون بنویسم آخه نمی خوام  دل سفید کاغذ روسیاه کنم پس همین بهتر که ننویسم ......

 

خدای عزیزم
اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه، زیباست (چون دلی زیبا داره)، درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)، قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی) و من خیلی دوستش دارم. خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه. خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشاا.... . خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما، هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.
 
پ ن : برای تویی که مخاطب خاص این پست هستی .

 

+نوشته شده در 88/06/31ساعت2:49توسط ترنم | |

 

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

                 السلام علیک یا اباالفضل العباس(ع)

                     السلام علیک یا علی بن حسین سید الساجدین(ع)

میلاد با سعادت آموزگار عشق حضرت حسین بن علی علیه السلام و معلم ایثار و فداکاری حضرت اباالفضل العباس و زینت عبادت کنندگان حضرت سجاد علیهم السلام را خدمت پدر و مادر بزرگوارشان حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و ام البنین سلام الله علیها و خاندان عصمت و طهارت و همچنین نور چشم عرشیان و فرشیان حضرت مهدی موعود علیهم السلام تبریک و تهنیت عرض می کنم .

 

پ ن :

دیشب لابه لای خاطراتم باز به اسمت رسیدم و دوباره تمامیه خاطراتت رو به یاد آوردم شروع كردم به مرور خاطرات تلخ و شیرین ولی به جایی رسیدم كه دیگه خبری از خاطره ای شیرین نبود و هر خاطره تلخ تر از خاطره قبلی بود . به خودم اومدم اشك هام سرازیر بود و لباس هام خیس خیس انگار كه ساعت ها زیر باران قدم زدم .

پ ن :

 تولد ۲۵ سالگیت مبارک عزیزم .

پ ن :

 راستی منم دقیقا یک ماه بعد همین روز تولدم هست جالبه که من در هر مرحله از سن و سال زندگیم احساس کردم که اون سنم کاملترین حالت ممکن منه و امکان نداره دوره ی بعدی چیز جدیدی به همراه داشته باشه همیشه هم ضایع شدم امسال هم همینطور .

+نوشته شده در 88/05/03ساعت2:6توسط ترنم | |

 

صد بار نوشتم و پاک کردم از چیزهای مختلف از حس های مختلف  حسهایی دارم که خیلی برای خودم عجیب و قریبن ،شایدحسهایی که دارم برای بار اول بهشون برخورد می کنم نمی دونم چرا هر بار احساس کردم نوشتم الان به درد اینجا نمی خوره ،شاید به خاطر این همه فاصله بین نوشته هامه امروز یاد اون روزهایی افتادم که چقدر اینجا زود به زود می نوشتم و چقدر وقت داشتم برای چرخیدن و خوندن مطالب دوستانم ،گاهی اوقات بدون اینکه متوجه بشی در شرایطی قرار می گیری که مجبور به ترک کارهای دلپذیر میشی ،هیچ وقت دوست نداشتم  غرق در روزمرگی بشم اما تازه گی ها خیلی پیش اومده که به نقطه ای رسیدم درست وسط روزمرگی تکراری و سعی کردم خودم رو بیارم بیرون از جوی که در اون قرار گرفتم  ........

 پ ن:

می خوام عوض کنم همه ی اون جریانات عادی زندگی رو که من همیشه انتظار داشتم غیر عادی باشن.

 

 

+نوشته شده در 88/04/31ساعت15:54توسط ترنم | |

 

     عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیسلام به بزرگی دلهای شما و به اندازه دل کوچیک خودم ....

یک تشکر مخصوص به همه دوستایی که هنوزم اینجا رو تحمل کردن و تنهام نذاشتن .......... 

پ ن:  باید بگم دلم با شما عزیزان بود و یاد تک تکتون سردی غربت رو به گرمی بازگشت تبدیل کرد. 

پ ن: این بار صبر هم نتونست مرهم دیواره های بغضم بشه.  دلتنگ ترین ساعت ها وقتی که در جمع باشی و آشنا اما دلت پر از غربت باشه ......

شگفتا هر چه تو را به یادم بیاورد زیباست

 تا تو دوباره بازآیی

من هم دوباره عاشق خواهم شد.


 

+نوشته شده در 88/04/30ساعت15:12توسط ترنم | |

چرا امشب علی از خاک زهرا بر نمی خیزد

                                                        مگر طاقت ز کف داده است کز جا بر نمی خیزد

یقین دارم که از فقدان زهرا ناتوان گشته

                                                        که امشب از نیمه هم بگذشته مولا بر نمی خیزد

به غیر از ناله حیدر کنار تربت زهرا

                                                       نوای ماتمی دیگر ز صحرا بر نمی خیزد

چونان مولا ز پا افتاده زین محنت که پنداری

                                                       ز جای خویش تا پایان دنیا بر نمی خیزد.

 

 

پ ن :

  شهادت بانوي بزرگ اسلام  ، ام المومنين ، حضرت فاطمه زهراي مرضيه (س) رو به آستان حضرت مهدي صاحب عزاي عشق و شما و همه شيعيان و عاشقان آن حضرت تسليت عرض ميکنم . انشاالله   روزي باشد كه ديدگان را با خاك متبرك آن مزار شرف نور ببخشيم.
اميدوارم بي بي در روز جزاء شفيع هممون بشه.

+نوشته شده در 88/03/06ساعت17:39توسط ترنم | |

 

دلم واسه بچگیام تنگ شده

اون موقعی که می رفتم تو حیاط و دم گربه ای که لبه ی دیوار بود می کشیدم

اون مو قعی که هیچ غمی نبود نهایت غصم این بود که مامانم نمیذاره برم با داداشم تو کوچه بازی کنم

اون موقعی که نهایت آرزوم بزرگ شدن بود. . . . . .

غافل از اینکه تو دنیای بزرگونی هم غصه ها بزرگ میشه هم آرزوها

دل سیاه میشه دیگه از اون دل آسمونی خبری نیست و چسبیدی به یه وجب خاک و زمین

چقدر دلم تنگ شده واسه تموم لحظه های پاک بچگی

دیگه هیچی مثه قبل ساده نیست  دیگه هیچکی صداقت نداره

دلم واسه بچگیم تنگ شده دلم آسمون بچگیامو میخواد خدای بچگیام . . .

دلم خیلی تنگ شده واسه خود واقعیم ...

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

پ ن : من اناری را میکنم دانه و با خود میگویم کاشکی این مردم دانه های دلشان پیدا بود!

+نوشته شده در 88/02/20ساعت0:39توسط ترنم | |

 

دقیقا یک سال پیش تو همچین روزی این وبلاگ متولد شد ، دلیل اولیه ایجاد این وبلاگم فقط و فقط نوشتن بود،اما حالا با گذشت یک سال از اون زمان دلایل دیگه ای برای ادامه دارم که از اساس با دلیل اولیه ام مغایره .اما این یک سال با همه ی خوبی هاش خیلی زود گذشت ؛ انگار همین دیروز بود که این وبلاگو درست کردم! ولی تو این یک سال چی گذشت ؟

خوب، بد،اميدوار، زشت و زيبا و گاهي اوقات خاكستري‌هايي رو كه نوشتم و به تصوير كشيدم، قصور و كوتاهي‌هاي اجباري زمان به من  كه سبب دير به دير آمدن و حضور نداشتنم شد ، اميدوارم دوستانم به بزرگواری خودشون ببخشند.

ׁاز تمامی دوستان عزیزم که در طول این یک سال با کامنت های زیبا ودلنشینشون به بهتر شدن وبلاگم کمک کردند و به من دلگرمی دادند و در رشد من سهیم بودند، ممنونم و کمال تشکر رو دارم.

 

پ ن : همیشه حرفهایی برای گفتن نگفته می ماند...همیشه سکوت است که همه چیز را خراب میکند..تا زمان هست باید حرف زد.باید چیز نوشت.باید یاد گرفت که فرصت ها را غنیمت شمرد...باید همه را کنار هم حفظ کرد .

 

 

 

+نوشته شده در 88/02/03ساعت4:31توسط ترنم | |

سلام به همه همراهان صمیمی

اینبار اومدم برای خداحافظی، البته جایی نمی خوام برم فقط می خوام یه مدت وبلاگمو تعطیل کنم،فعلا تا یه مدت نمی خوام بروزش کنم این کاملا برخلاف میلمه . به یه دلایل شخصی  باید یه مقدار از اینترنت فاصله بگیرم خیلی برام سخته ولی نیازه که برم، نمی گم اصلا نمیام نت ولی خب کمتر از همیشه ، دلم برای همه دوستان عزیزی که تو این مدت تنهام نذاشتن  تنگ میشه اینو جدی میگم ولی گاهی وقتا باید رفت، نه برای همیشه ولی باید رفت. برام دعا کنین  تو راهی که هستم موفق باشم .

                                    دوستون دارم

                                                         یاعلی

                                                                       خدا پشت و پناهتون

 

فعلا اینو داشته باشین تا بعد...

 

خدایا هر چیزی که بزرگتر باشه محبوس کردنش سخت تره، روح ما جوونا، اندیشه ما جوونا، آرزوهای ما جوونا، حتی جسم ما جوونا قفس بردار نیست. اینو تو خودت خوب میدونی. خدایا به ما جوونا بالاتر از هر چیزی آزادگی روح و اندیشه رو عطا کن به ما یاد بده چطوری زندگی کنیم که احساسمون، تفکراتمون، اعتقاداتمون، نگاهمون، طبع و نیازمون در راستای تو باشه . خدایا به ما فهمی بده تا اشتباهاتمون رو بپذیریم و کمکمون کن تا بتونیم از هر شکست و باختی تو زندگیمون پلی بسازیم واسه رسیدن به پیروزی. خدای مهربون کمک کن تا ما از پیروزیهامون مغرور و از شکستهامون مأیوس نشیم. 

سال87 تو زندگیم اتفاقایی  به وجود اومد من واقعا فهمیدم دوستای خوب  دنیا رو دارم تازه خدا یه آدم خوب و مهربون رو جلو پام گذاشت و من چند تا دوست خوب دیگه هم پیدا کردم راستش اتفاق های خیلی ... هم واسه من پیش اومد .سال 88 شروع شده، یک سال کامل 365 روزی که می تونه پر از اتفاقات شیرین و هیجان انگیز باشه ، من که دوست دارم سال بعد وقتی دارم تو صفحه خاطراتم سال 88 رو پر می کنم متنم پر باشه از افعال مثبت و امید به آینده و .......فقط یادمون باشه مفاهیمی که اطراف ما وجود داره نسبی هستن یعنی یک اتفاق همون قدری که می تونه بد باشه میتونه خوب هم باشه .....

 هر لحظه ممکن آخرین لحظه واسه به دست آوردن دل کسی که دوسش داریم باشه شاید هرگز فردایی واسه جبران نباشه و هزاران شاید دیگه ....و طوری زندگی کنیم که اگه یه روز ساعت شنیمون به انتها رسید کار نیمه تموم نداشته باشیم .

 

 

 

 

 

 

 

بهترین ها رو واستون آرزو می کنم .

 

 

 

 

+نوشته شده در 88/01/17ساعت15:56توسط ترنم | |

 

من آمدم و بر ضريح چشمانت دخيل بستم و دستهايم را بر پنجره هاى مهربانيت گره ‏زدم.

تو بودى و من در ازدحام حرفهاى ناگفته گم شدم همچون غبارى در مسير نسيم گم گشتم

تامرا راهى به حريم حرم باشد ،  تا در مسير رد پاى زائرانت عاشق شدن را تجربه کنم .

 

 پ ن۱:بالاخره سعادت شد که  چند روز در  کنار امام رضا علیه السلام باشم جای شما دوستان عزیز رو خالی کردم و برای همه شما دعا ،امید وارم که شما هم مرا از دعای خود فراموش نکنید.

 پ ن ۲ :  عید بر همه شما عاشقان مهدی مبارک باد. با آرزوی روزهای همیشه عید  توام  با  خوشی  برای شما یاران با وفا .

 

 

+نوشته شده در 88/01/06ساعت0:39توسط ترنم | |